تبليغاتX
ما هر دو عاشق هم هستیم
 
ما هر دو عاشق هم هستیم

روزگار من و شکیبا
 

? نوشته شده در  ساعت  توسط  میلاد(عاشق) | پیوند |


خداحافظ ای عشق پوشالی ي من

خداحافظ ای گرد و خـاک نــشسته

خداحافظ ای شیشه های شکسته

خداحافـــظ ای خـاطـــرات پـــر از درد

خداحافظ ای لحظه های غم و سرد

خداحافظ ای عمر بیـــخود گذشـــته

خداحافظ ای نــامه هــای نوشــــته

برای یـه بـارم کــه شـــده ای روزگــار

بیا و واسه این دلم بد نیار

بیا و شکست منو خط بزن

برای یه بارم بشــو مال من

برای خواندن ادامه ی شعرها به ادامه مطلب بروید

? نوشته شده در  ساعت  توسط  میلاد(عاشق) | پیوند |


 

دکتر شريعتي : «کلاس پنجم(دبیرستان) که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آور بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم ازخيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم

 

برای مطاله ی این متنهای زیبا به ادامه مطلب مراجه کنید ممنون

 

 

 


? نوشته شده در  ساعت  توسط  میلاد(عاشق) | پیوند |

سوال قبل ازدواث

1) آيا شما مي‌خواهيد بچه‌دار شويد؟ اگر مايليد چند فرزند؟

2) اگر زماني مشخص شد من يا شما قادر به بچه‌دار شدن نيستيم، آيا قبول داريد كه فرزندي را از پرورشگاه بپذيريم و بزرگ كنيم

3) اگر در آينده صاحب فرزند شويم، آيا حاضريد او را به مهدكودك بفرستيم؟ در غير اين صورت چه كسي از او نگهداري خواهد كرد؟

4) آيا مادر بايد از شغل خود چشم بپوشد و از فرزندان نگهداري كند؟ در اين صورت وضعيت مالي زندگي مشترك به چه وضعي در خواهد آمد؟ آيا مرد خانه قادر است در اين صورت زندگي را به تنهايي اداره كند؟
5)
تعطيلات را چگونه بگذرانيم؟ آيا برنامه تعطيلات را دو نفري خواهيم گذراند يا حتماً بايد با فاميل به تعطيلات برويم؟

6) در مواقعي كه جر و بحث پيش مي‌آيد ، چه واكنشي نشان مي‌دهيد؟ آيا عصباني مي‌شويد؟ در صورت عصبانيت چه رفتاري از خود نشان مي‌دهيد؟

‌7) نظر شما در مورد تعهد به زندگي چيست؟ در صورت خيانت از طرف خود‌تان يا من چه واكنشي نشان مي‌دهيد؟

8) در مورد فرزندان چه رفتار و انطباقي مدنظرتان است؟

9) عقايد مذهبي شما چگونه است؟

10) در مورد روابط زناشويي چه‌نظري داريد؟

11) در مورد مسائل مالي چه‌نظري داريد؟ درآمد هركدام از ما چگونه خرج مي‌شود؟

12) هزينه‌هاي زندگي بر چه مبنايي تعيين مي‌شود؟ منبع درآمد چگونه است و آيا كفايت زندگي مشترك را مي‌كند؟ آيا امكان پس‌انداز وجود خواهد داشت؟

13) ‌2 سال، 5 سال، 10 سال و 20 سال آينده، خود را چگونه مي‌بينيد؟

14) ساعات خواب و بيداري و كارتان چگونه است؟ صبح‌ها زود بلند مي‌شويد؟ آيا عادت داريد شب‌ها تا ديروقت بيدار باشيد؟

15) چه‌كسي مسئول خريد منزل، پخت و پز و تميز كردن است؟ آيا در اين زمينه كمك مي‌كنيد؟

16) عادت خرج‌كردن پول در شما چگونه است؟ هر ماه چه ميزان پس‌انداز مي‌كنيد؟

17) آيا در خانواده شما سابقه بيماري رواني وجود دارد؟

18) در مورد مسائل زير ، اهداف طولاني‌مدت و كوتاه‌مدت شما چگونه است: شغل، فرزندان، مالكيت منزل و هر نوع متعلقات كه به هر دوما مربوط است؟

19) كجا زندگي خواهيم كرد؟ محل سكونت و منزل ما كجا و با چه شرايطي خواهد بود؟

‌20) شهر محل سكونت ما كجا خواهيد بود؟ آيا اين شهر تغيير مي‌كند؟

21) آيا شغل شما به صورتي است كه مجبوريد شب‌ها كار كنيد؟

22) آيا براي همسر آينده خود محدوديت‌هايي در ذهن داريد؟

23) وقتي استرس داريد، ناراحتيد و يا درگيري ذهني شديدي داريد، بهترين روش كمك به شما چيست؟

24) اگر در ازدواج مشكلي پيش بيايد، تا چه مدت مي‌توانيد صبر كرده و مشكل را حل كنيد؟ آيا مسئله‌اي در ذهنتان وجود دارد كه اگر در زندگي مشترك بروز كند به‌نظرتان غيرقابل ترميم و جبران است؟

25) پنج روش كوچكي كه شما به وسيله آن هر روز مي‌توانيد به همسرتان بگوييد و نشان دهيد كه دوستش داريد (البته بدون آنكه همسرتان تقاضا كند) چيست؟

پاسخ بعضي سوِالات به زمان زيادي احتياج دارد. براي پاسخ به اين سوِالات بهتر است هر دوي شما وقت بگذاريد. نگذاريد نداشتن پاسخ براي يك سوِال مانع بررسي ساير سوِالات شود. اگر پاسخ يك سوِال به تفكر بيشتري احتياج دارد ،فعلاً از آن بگذريد و به سراغ سوِال بعدي برويد. يادتان باشد بهترين ازدواج‌ها بر مبناي پايه و اساس محكم و قوي استوار شده‌اند

1) آيا شما مي‌خواهيد بچه‌دار شويد؟ اگر مايليد چند فرزند؟

2) اگر زماني مشخص شد من يا شما قادر به بچه‌دار شدن نيستيم، آيا قبول داريد كه فرزندي را از پرورشگاه بپذيريم و بزرگ كنيم

3) اگر در آينده صاحب فرزند شويم، آيا حاضريد او را به مهدكودك بفرستيم؟ در غير اين صورت چه كسي از او نگهداري خواهد كرد؟

4) آيا مادر بايد از شغل خود چشم بپوشد و از فرزندان نگهداري كند؟ در اين صورت وضعيت مالي زندگي مشترك به چه وضعي در خواهد آمد؟ آيا مرد خانه قادر است در اين صورت زندگي را به تنهايي اداره كند؟
5)
تعطيلات را چگونه بگذرانيم؟ آيا برنامه تعطيلات را دو نفري خواهيم گذراند يا حتماً بايد با فاميل به تعطيلات برويم؟

6) در مواقعي كه جر و بحث پيش مي‌آيد ، چه واكنشي نشان مي‌دهيد؟ آيا عصباني مي‌شويد؟ در صورت عصبانيت چه رفتاري از خود نشان مي‌دهيد؟

‌7) نظر شما در مورد تعهد به زندگي چيست؟ در صورت خيانت از طرف خود‌تان يا من چه واكنشي نشان مي‌دهيد؟

8) در مورد فرزندان چه رفتار و انطباقي مدنظرتان است؟

9) عقايد مذهبي شما چگونه است؟

10) در مورد روابط زناشويي چه‌نظري داريد؟

11) در مورد مسائل مالي چه‌نظري داريد؟ درآمد هركدام از ما چگونه خرج مي‌شود؟

12) هزينه‌هاي زندگي بر چه مبنايي تعيين مي‌شود؟ منبع درآمد چگونه است و آيا كفايت زندگي مشترك را مي‌كند؟ آيا امكان پس‌انداز وجود خواهد داشت؟

13) ‌2 سال، 5 سال، 10 سال و 20 سال آينده، خود را چگونه مي‌بينيد؟

14) ساعات خواب و بيداري و كارتان چگونه است؟ صبح‌ها زود بلند مي‌شويد؟ آيا عادت داريد شب‌ها تا ديروقت بيدار باشيد؟

15) چه‌كسي مسئول خريد منزل، پخت و پز و تميز كردن است؟ آيا در اين زمينه كمك مي‌كنيد؟

16) عادت خرج‌كردن پول در شما چگونه است؟ هر ماه چه ميزان پس‌انداز مي‌كنيد؟

17) آيا در خانواده شما سابقه بيماري رواني وجود دارد؟

18) در مورد مسائل زير ، اهداف طولاني‌مدت و كوتاه‌مدت شما چگونه است: شغل، فرزندان، مالكيت منزل و هر نوع متعلقات كه به هر دوما مربوط است؟

19) كجا زندگي خواهيم كرد؟ محل سكونت و منزل ما كجا و با چه شرايطي خواهد بود؟

‌20) شهر محل سكونت ما كجا خواهيد بود؟ آيا اين شهر تغيير مي‌كند؟

21) آيا شغل شما به صورتي است كه مجبوريد شب‌ها كار كنيد؟

22) آيا براي همسر آينده خود محدوديت‌هايي در ذهن داريد؟

23) وقتي استرس داريد، ناراحتيد و يا درگيري ذهني شديدي داريد، بهترين روش كمك به شما چيست؟

24) اگر در ازدواج مشكلي پيش بيايد، تا چه مدت مي‌توانيد صبر كرده و مشكل را حل كنيد؟ آيا مسئله‌اي در ذهنتان وجود دارد كه اگر در زندگي مشترك بروز كند به‌نظرتان غيرقابل ترميم و جبران است؟

25) پنج روش كوچكي كه شما به وسيله آن هر روز مي‌توانيد به همسرتان بگوييد و نشان دهيد كه دوستش داريد (البته بدون آنكه همسرتان تقاضا كند) چيست؟

پاسخ بعضي سوِالات به زمان زيادي احتياج دارد. براي پاسخ به اين سوِالات بهتر است هر دوي شما وقت بگذاريد. نگذاريد نداشتن پاسخ براي يك سوِال مانع بررسي ساير سوِالات شود. اگر پاسخ يك سوِال به تفكر بيشتري احتياج دارد ،فعلاً از آن بگذريد و به سراغ سوِال بعدي برويد. يادتان باشد بهترين ازدواج‌ها بر مبناي پايه و اساس محكم و قوي استوار شده‌اند

1) آيا شما مي‌خواهيد بچه‌دار شويد؟ اگر مايليد چند فرزند؟

2) اگر زماني مشخص شد من يا شما قادر به بچه‌دار شدن نيستيم، آيا قبول داريد كه فرزندي را از پرورشگاه بپذيريم و بزرگ كنيم

3) اگر در آينده صاحب فرزند شويم، آيا حاضريد او را به مهدكودك بفرستيم؟ در غير اين صورت چه كسي از او نگهداري خواهد كرد؟

4) آيا مادر بايد از شغل خود چشم بپوشد و از فرزندان نگهداري كند؟ در اين صورت وضعيت مالي زندگي مشترك به چه وضعي در خواهد آمد؟ آيا مرد خانه قادر است در اين صورت زندگي را به تنهايي اداره كند؟
5)
تعطيلات را چگونه بگذرانيم؟ آيا برنامه تعطيلات را دو نفري خواهيم گذراند يا حتماً بايد با فاميل به تعطيلات برويم؟

6) در مواقعي كه جر و بحث پيش مي‌آيد ، چه واكنشي نشان مي‌دهيد؟ آيا عصباني مي‌شويد؟ در صورت عصبانيت چه رفتاري از خود نشان مي‌دهيد؟

‌7) نظر شما در مورد تعهد به زندگي چيست؟ در صورت خيانت از طرف خود‌تان يا من چه واكنشي نشان مي‌دهيد؟

8) در مورد فرزندان چه رفتار و انطباقي مدنظرتان است؟

9) عقايد مذهبي شما چگونه است؟

10) در مورد روابط زناشويي چه‌نظري داريد؟

11) در مورد مسائل مالي چه‌نظري داريد؟ درآمد هركدام از ما چگونه خرج مي‌شود؟

12) هزينه‌هاي زندگي بر چه مبنايي تعيين مي‌شود؟ منبع درآمد چگونه است و آيا كفايت زندگي مشترك را مي‌كند؟ آيا امكان پس‌انداز وجود خواهد داشت؟

13) ‌2 سال، 5 سال، 10 سال و 20 سال آينده، خود را چگونه مي‌بينيد؟

14) ساعات خواب و بيداري و كارتان چگونه است؟ صبح‌ها زود بلند مي‌شويد؟ آيا عادت داريد شب‌ها تا ديروقت بيدار باشيد؟

15) چه‌كسي مسئول خريد منزل، پخت و پز و تميز كردن است؟ آيا در اين زمينه كمك مي‌كنيد؟

16) عادت خرج‌كردن پول در شما چگونه است؟ هر ماه چه ميزان پس‌انداز مي‌كنيد؟

17) آيا در خانواده شما سابقه بيماري رواني وجود دارد؟

18) در مورد مسائل زير ، اهداف طولاني‌مدت و كوتاه‌مدت شما چگونه است: شغل، فرزندان، مالكيت منزل و هر نوع متعلقات كه به هر دوما مربوط است؟

19) كجا زندگي خواهيم كرد؟ محل سكونت و منزل ما كجا و با چه شرايطي خواهد بود؟

‌20) شهر محل سكونت ما كجا خواهيد بود؟ آيا اين شهر تغيير مي‌كند؟

21) آيا شغل شما به صورتي است كه مجبوريد شب‌ها كار كنيد؟

22) آيا براي همسر آينده خود محدوديت‌هايي در ذهن داريد؟

23) وقتي استرس داريد، ناراحتيد و يا درگيري ذهني شديدي داريد، بهترين روش كمك به شما چيست؟

24) اگر در ازدواج مشكلي پيش بيايد، تا چه مدت مي‌توانيد صبر كرده و مشكل را حل كنيد؟ آيا مسئله‌اي در ذهنتان وجود دارد كه اگر در زندگي مشترك بروز كند به‌نظرتان غيرقابل ترميم و جبران است؟

25) پنج روش كوچكي كه شما به وسيله آن هر روز مي‌توانيد به همسرتان بگوييد و نشان دهيد كه دوستش داريد (البته بدون آنكه همسرتان تقاضا كند) چيست؟

پاسخ بعضي سوِالات به زمان زيادي احتياج دارد. براي پاسخ به اين سوِالات بهتر است هر دوي شما وقت بگذاريد. نگذاريد نداشتن پاسخ براي يك سوِال مانع بررسي ساير سوِالات شود. اگر پاسخ يك سوِال به تفكر بيشتري احتياج دارد ،فعلاً از آن بگذريد و به سراغ سوِال بعدي برويد. يادتان باشد بهترين ازدواج‌ها بر مبناي پايه و اساس محكم و قوي استوار شده‌اند

 

? نوشته شده در  ساعت  توسط  میلاد(عاشق) | پیوند |

روز ولن

 

امروز بیست و پنجم بهمن ماه روز عشاقه ...میشه به هر کی که بدونه وجودش لحظه ها سخت میگذره یه هدیه داد.... تو خیلی خوبی دیشب هدیه ات رو از من گرفتی و لی خیلی ناقابل بود...میدونی شکیبا دوست دارم این شعر زیبا رو برات اینجا بنویسم ..عزیزم لغت به لغت این شعر واسه توست...پس خوب بخون و بعد هم از توی هارد گوش کن!

من همون جزیره بودم

خاکی و صمیمی و گرم

واسه عشق بازی موجها

قامتم یه بستر..

یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجها

یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا

تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی

غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی

زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد

برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد

تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه

حس عاشقی همینهههههههههههههههههههه

اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی

اما تا قایقی اومد از من و دلم گذاشتی

رفتی با قایق عشقت روی روشنی فردا

من و دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی

لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی

دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره

ولی حتی وقته مردن باز سراغت رو میگیره ....

بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــا امشب باهام خوب شو آنقدر تلخ نباش...میدونی اگه دوست بودیم امشب هرجوریم بود باهام خوب میشدی ....

....

? نوشته شده در  ساعت  توسط  میلاد(عاشق) | پیوند |

پنجره

پنجره ها رو وا کنین که عشقم از سفر میاد

برای غربت شبم مژده ای از سحر میاد

صدای پاشو می شنوم تو کوچه ها قدم زنون

پر می کشه دلم براش به سوی ماه تو آسمون

آهای آهای ستاره ها فانوس راه اون بشین

بگین بیاد از این سفر تو این شب ستاره چین

پنجره ها رو وا کنین گل بریزین سبد سبد

میاد که پیشم بمونه گفته نمی ره تا ابد

ستاره ها بهش بگین جدایی و سفر بسه

بگین به این شکسته دل یه عمره دلواپسه

? نوشته شده در  ساعت  توسط  میلاد(عاشق) | پیوند |


شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست ؟

استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد

داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني...

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.

استاد پرسيد: چه آوردي ؟

با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به

اميد پيداكردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم.

استاد گفت: عشق يعني همين...!

شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست ؟

استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش

كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي...

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت .

استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين

درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی

 برگردم .

استاد باز گفت: ازدواج هم يعني همين...!

و این است فرق عشق و ازدواج ...

? نوشته شده در  ساعت  توسط  میلاد(عاشق) | پیوند |

این روزها

 

این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...

من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا می دانستم که در این وادی ، عشق و صداقت مدتهاست که پر کشیده اند اما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم

و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ...

تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ،  اولین مهمان تنهایی هایم بودی...
روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث رهسپارکردیم دستانم از پارو زدن خسته بود ... دلم گرفته بود...

زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم...
هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم ...
دوست داشتم برق چشمانت را مرهمی کنی بر زخمهای دلم اما لیاقتش را نداشتم....

مدتها بود که به راه های رفته... به گذشته های دور خیره شده بودی ...من تک و تنها پارو می زدم و دستهایم از فرط رنج و درد به خون اغشته بود... تحمل کردم ... هیچ نگفتم چون زندگی به من اموخته بود صبورانه باید جنگید ...

به من اموخته بود که در سرزمینی که تنها اشک ها یخ نبسته اند باید زندگی کرد...
اما امروز دریافتم که حجمی که در قایق من نشسته بود جز مشتی هیچ چیز دیگری نبود...
و ای کاش زود تر قایقم را سبکتر کرده بودم...

با این همه... بهترینم دوستت دارم ... هرگز فراموشت نمی کنم...

هیچ کس این چنین سحر امیز نمی توانست مرا ببرد آنجایی که مردمانش به هیچ دل می بندند با هیچ زندگی می کنند به هیچ اعتقاد  دارند و با هیچ می میرند!

? نوشته شده در  ساعت  توسط  میلاد(عاشق) | پیوند |

بی تو ای دوست

 

 

بی تو ای دوست دگر بالو پرم وا نشود....

ترسم از داغ تو این عمر به فردا نشود....

اتشی در دلم افکندیو رفتی چه کنم.........

کمر دوست مخواه از داغ تو تا نشود.......

بهتر این است که شوریده ببندد لب خویش..

در دل اهل قلم ولوله بر پا نشود..........

? نوشته شده در  ساعت  توسط  میلاد(عاشق) | پیوند |

به جای فردا امروز

 

به جای دسته گلی که فردا بر قبرم نثار

می کنی

امروز با شاخه گلی کوچک شادم کن

به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم

می ریزی

امروز با تبسمی شادم کن

به جای متن های تسلیت که فردا برایم

می نویسی

امروز با یک پیغام کوچک خوشحالم کن

من امروز به تو نیاز دارم نه فردا...

? نوشته شده در  ساعت  توسط  میلاد(عاشق) | پیوند |

خوش آمدی مادر

 

 

خوش آمده ای مادر بر سنگ مزارم

خوش آمده ای بنشین یکدم به کنارم

باز آمدی و بوی تو را گرفته خاکم

از اشک دو دیده ی تو من شسته و پاکم

بس کن دگر این زاری٬ لبخند بزن گاهی

حرفی بزن از هر کس٬ از هرچه که آگاهی

مادر تو بگو که مرگِ من با تو چه کرد؟

ای وای به من٬ چه می کنی با این درد؟

سیمای تو را غصه دگرگون کرده

لبخند تو را برده و افسون کرده

چشمان تو چون چشمه همی می جوشد

قلب تو فقط جامه ی غم می پوشد

ای وای به من٬ که دستِ من کوتاه است

افسوس که زندگی چنین خودخواه است

مادر تو بگو از آن جگر گوشه ی من

از آنکه شد از زمین دل توشه ی من

مادر تو قسم بخور که او خوب و خوشست

جز دست تو نیست روی سرش دیگر دست

مادر تو بگو برادرم کو٬ کجاست؟

او با تو نیامده٬ چرا ناپیداست؟

امروز به سفر رفته و یا بیمارست؟

شادم کن و گو کنار یک دلدارست

هر روز به عشقِ خاکِ من اینجا بود

می سوخت دلم٬ همیشه او تنها بود

مادر تو به او بگو که آرام شود

در پیش حقیقتی که هست رام شود

مادر تو بگو که بی قراری نکند

من را تو قسم بده که زاری نکند

یادش چه بخیر همیشه با هم بودیم

ما برادر و رفیق و محرم بودیم

مادر تو بگو در پی کارش باشد

شادم کند و به فکر یارش باشد

مادر چه خبر ز حال و احوال پدر؟

از آن کمرِ شکسته از مرگِ پسر؟

از آن گل پائیزی پژمرده شده

آن گل که ز طوفانِ غم افسرده شده

مادر تو بگو چه می کند دل تنگ است؟

رخساره ی داغدار او بی رنگ است؟

مادر تو بگو که آن دلارام چه شد؟

آنکس که مرا فکند در دام چه شد؟

سوگند به تو که بی قرارش بودم

من عاشق دل خسته ی زارش بودم...

 

? نوشته شده در  ساعت  توسط  میلاد(عاشق) | پیوند |